X
تبلیغات
همه جوره

همه جوره

عجب زمونه ای شده



تو عصر موشک و فضا، الاغ سواری عالیه
کنار بنز و زانتیا، دیدن گاری عالیه

بعد سیگار و پیپ و اکس، چپق کشیدن بهتره
ماهواره ها برن کنار، ستاره چیدن بهتره

بسکه فراوونه کلاغ، قناری قارقار می کنه
از هرچی آوازه خوشه، آدمو بیزار می کنه

سینما و تاتر چیه، سیا بازی قشنگ تره
رو حس و حال آدما، لی لی کنون نمی پره

اصغر آقا اَسی شده، موهاشو های لایت می کنه
زیر ابرو شو بر می داره، تیپ شو ری رایت می کنه

تو این قاراشمیش شدید، صغرا خانم ولنسیاس
عجب زمونه ای شده، دنیا رو باش دس کیاس

پیتزا و استیک ولش، سیخ جیگر نصیب ماس
آبگوش خوراک اعیوناس، اشکنه راس جیب ماس

از رپ و راک و پاپ نگو، ابرام غزل خونو می خوام
شبای صاف و ماه نو، صفای ایوونو می خوام

پپسی کولا ارزونی تون، قرتی بازی دیگه بسه
کاهو سکنجبین می خوام، آب قناتم هوسه

قدیم ندیما یادته؟ گرگان هوای خوبی داشت
شیرونیای حلبی، سقفای تیر چوبی داشت

آپارتمانای عجیب، با برج و بارو مد شده
مدرنه آب حوض کشی، باز دَسه جارو مد شده

عطرای پاریسی چیه، گلاب قمصر بیارین
تو جیبای بی برکت، یه مُش گل یاس بذارین

اینترنت و فکس و موبایل، تلویزیون و رادیو...
رد پای تمدنو، همینجوری بگیر برو...

شلوغ پلوغه سرمون، جا واسه دل نمی مونه
قدر من و تو رو حاجی، هیشکی دیگه نمی دونه

به جای ایمیل جون من، نامه ی دَسی بنویس
شیک بازی رو کنار بذار، اونی که هَسی بنویس

دنیا مثه راز بقاس، از صلح و آشتی بنویس
از روزگار خوبی که، اونوقتا داشتی بنویس

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

اگر رستـم و سـهراب در زمان ما می زیستنـد ...!!!!

چنین گفت رستم به سهــراب یل
که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل

مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود
دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خود

شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت
برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت

اس ام اس فرستادنت بس نبـــود
که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب
که مامش ترا می نمـــاید کبــــاب

اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم
دریغــا پسر، دستِ دشـمن دهیـــم

چوشوهر در این مملکت کیمـیاست
زتورانیان زن گرفتــن خطـــاست

خودت را مکن ضــــایع از بهــر او
به دَرست بـــپرداز و دانش بجــو

در این هشت ترم، ای یلِ با کـلاس
فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس

توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی
چرا رشــته ات را پزشـکی زدی

من ازگـــــــــور بابام، پول آورم
که هــرترم، شهـریه ات را دهـم

من از پهلــــوانانِ پیــشم پـــسر
ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر

چو امروزیان، وضع من توپ نیست
بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست

به قبـض موبایلت نگـه کرده ای
پــدر جــــد من را در آورده ای

مسافر برم، بنـده با رخش خویش
تو پول مرا می دهی پای دیـــش

مقصّر در این راه، تهیمیــنه بود
که دور از من اینگونه لوست نمود

چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر
بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکر

ولـی درس و مشق مرا بی خیـال
مزن بر دل و جان من ضــد حال

اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم
از آن به که یک وقت دپرس شــویم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام 

صادقانه بگید دوستان؟

صادقانه بگید دوستان؟ 










مے‌פֿـ‌واهم تَنم را ب ِ مَرگ بفُروشم!

تالـפـظـﮧ اے בر آغـ‌وشش آرام بگیرَم،

و براے ِ همیشـﮧ بـפֿـ‌وابم
صادقانه بگید دوستان؟



+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

شعر احساسی و زیبا



دردناک است که عاشق به مرادش نرسد

در پی یار شود پیر و به یارش نرسد

روز و شب منتظر لحظه ی موعود شود

دلخراش است که آخر به مرادش نرسد

در میان همه گل ها ، گل دلخواه خودش

خود بکارد ولی آخر به گلابش نرسد

جان گداز است که شب تا به سحر گریه کند

چه الیم است که معشوق به دادش نرسد

گریه دار است چو بینی دل عاشق خون است

خون به چشمش برسد هرکه به یارش نرسد




*********



پشت هر پنجره دیوار ، دلت می آید ؟

من و تنهایی و تکرار ، دلت می آید ؟

تو فقط سعی بر آنی که مسافر باشی

چشم من در پی اصرار ، دلت می آید ؟

من کمی تلخ مرا خط بزن از زندگی ات

جای من فاصله بگذار ، دلت می آید ؟

من کمی تلخ ، کمی شاعر عاشق پیشه

بر من این تلخی بسیار دلت می آید ؟

آه سخت است مخواه اینکه بگویم که برو

که خداوند نگهدار ، دلت می آید ؟

پشت هر پنجره لبخند و غزل زیبا نیست ؟

پشت هر پنجره ، دیوار ، دلت می آید ؟



*********



باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم ، می شود ، آرام تلقین می کنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم

حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

از جنب و جوش افتاده ام ، دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی می کند ، این می کنم آن می کنم

خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص قد نقل ، یک خواب رنگین می کنم

این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است

از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم

هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم

یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم

حالا نه تو مال منی نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست ، در عشق گلچین می کنم

کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم



*********



بگذار که از درد تو بیمار بمیرم

از آتش دل سوزم و تبدار بمیرم

بر گردنم آن زلف سیه حلقه کن ای سرو

در پای تو خواهم به سر دار بمیرم

بگذر نفسی از بر بالینم و بگذار

از تاب و تب لحظه ی دیدار بمیرم

چون سایه ات ای گل ز سرم رفت عجب نیست

از جور خس و سرزنش خار بمیرم

سهل است ز تیر نگهت مردنم اما

ترسم نزنی بر دل و دشوار بمیرم

مستم کن از آن لعل می آلوده که حیف است

می باشد و من پیش تو هشیار بمیرم

تا چند ز بی مهریت ای مادر ایام

یک بار شوم زاده و صد بار بمیرم

اغیار پی زندگی از مرگ گریزان

من زنده که در رهگذر یار بمیرم

ای پرده نشین پرده ز رخ بفکن و برخیز

مگذار که در پرده ی پندار بمیرم

گر دیدن رخسار تو ای ماه گناه است

بگذار نگه کرده گنهکار بمیرم

تا چند صبا در پی عمرم بدوانی

بگذر ز من خسته و بگذار بمیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

خدا دوستمان دارد...



خدا دوستمان دارد...

یه روز خدا یک گلی رو از بهشت به زمین فرستاد و به اون گفت روی زمین برای خود نقطه ای پیدا کن تا همون جا منزلگاه تو باشه.



گل از اون بالا منطقه ای رو دید زرد رنگ، سرزمین وسیع و پهناوری بود پیش خودش گفت من همین جا می مونم رو به خدا کرد و گفت: خدایا منو همین جا قرار بده خدا گفت گل من اینجا مناسب تو نیست؛گل گفت خدایا خودت به من گفتی انتخاب کن و من هم اینجا رو انتخاب کردم خدا گفت: نه همین که گفتم.



گل نالید که خدایا تو دل منو آزردی چرا با من این کار رو کردی کره زمین می چرخید و گل نظاره گر زمین بود ناگهان گل منطقه ای رو دید آبی رنگ آبی که از بالا برق زیبایی داشت زیبایی و برق رنگ آبی دل گل رو با خودش برد گل گفت خدایا من اینجا رو می خوام خدایا من و همین جا پایین بزار خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست گل گفت خدایا چرا منو اذیت می کنی چرا به من سخت می گیری تو دل منو گل آفریدی شکننده و عاشق و حالا مدام دل عاشق منو می شکنی چرا اون چیزی که بهش علاقه*مند می شم و عاشق رو از من دور می کنی خدا گفت همین که گفتم.

و کره زمین همچنان می چرخید گل گریه می کرد و با چشمان گریان به زمین نگاه می کرد دلش گرفته بود خسته شده بود دوری اون دوتا سرزمین خیلی اذیتش می کرد به طوری که از خدا آرزوی مرگ می کرد. دوست داشت زود منزلگاهی رو پیدا کنه دیگه براش هیچی مهم نبود عشق مهم نبود، فقط یه چیز مهم بود دیگه خسته شده بود دوست داشت سریع جایی رو پیدا کنه و توش منزل کنه.



ناگهان چشم گل به سرزمینی افتاد سبز و زیبا گل پیش خودش فکر کرد و گفت عجب جایی چقدر اینجا سبزه سبز مثل برگهام مثل ساقه ام حتما اینجا جای منه خدا می خواسته من اینجا باشم که نگذاشته او دو مکان قبلی بمونم آره بابا جای من اینجاست گل عاشق و دل داده تر از گذشته شده بود عاشق تر از گذشته رو به خدا کرد و گفت خدایا فهمیدم چقدر دوستم داری تو همین رو می خواستی خدایا منو اینجا قرارم بده زود باش دیگه طاقت ندارم خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست جای دیگه*ای رو انتخاب کن.

گل گریه کرد و گفت:خدایا چرا با من اینکار رو می کنی من گلم دل منو نشکن خدایا من با تو قهر می کنم خودت برام جایی پیدا کن تو برای خواسته های من اهمیتی قایل نیستی خدا گفت:به من توکل می کنی ؟ گل گفت: هر کاری دوست داری بکن. خدا دست گل رو گرفت و در تاریکی شب او را در جایی گذاشت.

گل از بس گریه کرده بود خوابش گرفت و ندید که خدا او را کجا گذاشت.گل خواب بود که نوری ملایم به چشمش خورد آروم چشماش رو باز کرد تا چشماش رو باز کرد دونه دونه های آبی خنک ریخت روی صورتش گل خیلی تشنه بود تشنه تشنه.

با قطره های آب تشنگیش رو بر طرف کرد با آب چشماشو شست وقتی چشماش بازتر شد دید پیر مردی مهربان با وجدی که توی چشماش فریاد می زد داره گل رو نگاه می کنه
گل اطرافشو نگاه کرد خدا اونو گذاشته بود توی یه باغچه کوچک توی خونه یه پیرمرد تنها پیر مرد خدا رو شکر کرد که گلی زیبا توی خونش در اومده گل*های دیگه به گل تازه وارد سلام گفتن و از اون استقبال کردن.

گل عاشق رو به آسمون کرد و به خدا گفت:خدایا منو توی این باغچه کوچک گذاشتی من لیاقتم این بود یا اون سرزمین های قشنگی که دیدم این بود اون سرزمینی که به من وعده داده بودی؟
خدا گفت:اولین جایی رو که دیدی اسمش بیابان بود جایی که توش آب نیست و خاکش داغه داغه تو اونجا بیش از چند دقیقه طاقت نمی آوردی و می مردی.

گل گفت :خوب اون سرزمین آبی چی بود
خدا گفت:اون قسمت دریا بود دریا پر آبه،آب شور تو اونجا خفه می شدی و می مردی.

گل گفت خدایا اون سرزمین سبز رنگ که هم جنس و رنگ خودم بود چی؟
خدا گفت:اسم اون سرزمین جنگله جنگل پر از درخت های بلند و تو هم رفته هست تو گلی هستی کوچک که احتیاج به آفتاب داری وجود اون درخت های بلند به تو اجازه نمی داد که آفتاب بخوری تو بدون آفتاب خشک می شدی و می مردی.

گل گفت:اینجا کجاست؟



خدا گفت:اینجا باغچه کوچک پیرمردیه که به تو می رسه آبت میده، کود برات می ریزه، مواظب حشره های موذی روت نشینه ...
گل گفت: خدایا پس چرا تو منو آنقدر عاشق کردی چرا اونجاها رو به من نشون دادی؟
خدا گفت:همه اینها بخاطر این بود که بفهمی و کاملاً درک کنی که من چقدر تو رو دوست دارم اگر از اول می آوردمت اینجا این قدر که الآن می دونی دوست دارم اون موقع نمی فهمیدی من تو رو اونقدر دوست دارم که دلم نمی خواد تو سختی بکشی .

اگر توی صحرا می مردی صحرا هم از مرگ تو غمگین می شد و دل مرده می شدمن هم به خاطر تو هم بخاطر صحرا این کار رو نکردم صحرای منم قشنگه پر از زیبایی هاست اگر تو توی دریا می مردی هم دریا ناراحت می شد هم ماهی های توی دریا تو خودت می دونی چقدر دریا قشنگه و زیبا اگر توی جنگل می مردی جنگل از قصه دق می کرد و خشک می شد اونوقت تمام حیوان ها هم می مردن حالا می بینی من همه شما رو دوست دارم گل و دریا و صحرا و هر چیزی که توی دنیاست همتون زیبا هستین و زیبا گل گفت خدایا منو ببخش تو چقدر مهربون هستی و ما چقدر نادون اما یه چیزی روی گل مونده بود رنگ گل از داغ عشق سرخ سرخ شده بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

لحـظه های زنـدگی را غنیـمت بدانیـم

 


زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است
و تو در آن غرق …
این تابلو را به دیوار اتاق مى*زنى
آن قالیچه را جلو پلكان مى*اندازى
راهرو را جارو مى*كنى
مبل*ها به هم ریخته است،
مهمان*ها دارند مى*رسند و هنوز لباس عوض نكرده*اى،
در آشپزخانه واویلاست و هنوز هم كارهایت مانده است


یكی از مهمان ها كه الان مى آید نكته بین و بهانه گیر و حسود
و چهار چشمى همه چیز را مى پاید …
از این اتاق به آن اتاق سر مى كشى،
از حیاط به توى هال مى*پرى،
از پله*ها به طبقه بالا می*روى، بر می*گردى …
پرده و قالى و سماور و گل و میوه و چاى و شربت و شیرینى
و شهرام و رامین و مهین و شهین ...
غرق در همین كشمكش*ها و گرفتاری*ها و مشغولیات و خیالات



مى روى و مى آیى و مى دوى و مى پرى
كه ناگهان سر پیچ پلكان جلوت یک آینه است …



از آن رد مشو …!
لحظه اى همه چیز را رها كن
خودت را خلاص كن
بایست و با خودت روبرو شو
نگاهش كن
خوب نگاهش كن!



او را مى شناسى؟
دقیقا وراندازش كن
كوشش كن درست بشناسی اش
درست بجایش آورى
فكر كن ببین این همان است كه مى خواستى باشى؟
اگر نه
پس چه كسى و چه كارى فوری تر و مهم تر از اینكه
همه ی این مشغله هاى سرسام آور و پوچ و روزمره و تكرارى و زودگذر و
تقلیدى و بی دوام و بى قیمت
را از دست و دوشت بریزى و به او بپردازى
و او را درست كنى



فرصت كم است!
مگر عمر آدمى چند هزار سال است؟!
چه زود هم مى گذرد
مثل صفحات كتابى كه باد آن را ورق مى زند،
آن هم كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد …


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

شب لیله الرغائب،برآوردن آروزها، چه آروزیی دارید؟


نخستین شب جمعه ماه پربرکت رجب در حالی فرامی‌رسد که با نمایان شدن هلال ماه در آسمان، یکی از بهترین ایام برای نیت تمایلات پاک و آرزوها است؛ رویکردی که در سالهای اخیر پررنگ شده و در این شب بندگان خدا ضمن سجده به درگاهش، امید تازه برای رسیدن به مقصودشان می‌کنند و آرزوهایشان را با فرشتگانش که بر زمین نازل شده اند در میان می گذارند.

در چنین شبی که موسوم به «لیله الرغائب» است و در تمامی کشورهای اسلامی گرامی داشته می‌شود، فرشتگان از آسمان به زمین خاکی سرازیر می‌شوند و ساکن زمین می‌شوند و پیغامبر نیت‌های پاک بندگان خداوند هستند. بنابراین ضمن تاکید بر اعمالی که مربوط به چنین شبی است، فرصت نیت خواسته های به حق و آرزوهای دست یافتنی را نمی توان از دست داد.

در واقع «لیله الرغائب» ضیافتی برای خواستن بهترین ها است و او که بخشنده ترین بخشندگان است، کرمش هیچ گاه توقف پذیر نبوده و نخواهد بود. امشب شبی است که از وابستگی‌های زمینی همچون دل‌های گره خورده تا دلبستگی‌‌های آسمانی در قالب نیت های پاکتان که شاید حتی بر زبان نیز جاری نساخته باشید، در نظرتان خواهد آمد و امید اینکه پیش از تماشای هلال رجبی دیگر، آرزوهایتان محقق شده باشد.

در چنین ضیافت بی‌کرانی، طَبَق‌های آرزو از سوی خداوندگار بزرگ بر بندگانش ارزانی ‌می‌شود و هر انسانی بنابر روحیات و اقتضائاتش، آنچه مطلوب نظرش بوده را از این خان بزرگ برمی‌گیرد و صاحب مهمانی تا آنجا که صلاح بنده‌اش باشد، آرزوهایی که فرشتگان حاملش هستند را برآورده می‌سازد.

در اعمال این شب آمده است، چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می‌شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر«اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله» گفته شود.

پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر «سبوح قدوس رب الملائکة والروح» گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر «رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم» گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر «سبوح قدوس رب الملائکة والروح» گفته شود. در اینجا می‌توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می‌رسد.

اینک در چنین شب مبارکی که فرشتگان همسایه بنی آدم گشته‌اند، از شما عزیزان می‌پرسیم:

• آرزوهایی که سال پیش در چنین ایامی داشتید، تا چه میزان تحقق یافته یا به وقوع نزدیک شده است؟

• چه آرزو یا خواسته‌ای برای شخص خودتان دارید؟

• چه آرزوهایی برای نزدیکان و بستگانت اندارید؟

• چه آرزوهایی برای هموطنانتان دارید؟
 
دراین شب عزیز از خدا میخوام که حال مادر دوست عزیزم شیما خانم  هرچه زودتر خوب بشه وهیچ مریضی روتخت بیمارستان نباشه ازشمادوستان عزیزهم میخوام که برای شفای همه بیماران دعاکنین وظهور اقامون رو هرچه زودتر براورده کنه باظهور اقا تمام مشکلات عالم حل میشه.التماس دعا
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

چرا حاجتم را نمی دهد؟

چرا حاجتم را نمی دهد؟

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش

نمی دانم شاید آنچه را که می خواهم بگویم شما هم تجربه کرده باشید گاهی انسان حاجتی مهم دارد و با صد امید و آرزو آن را به درگاه خدای خویش عرضه می دارد و اعتقاد دارد که خدا می شنود و به دعایش ترتیب اثر می دهد ولی برخلاف انتظار هیچ تغییری در وضع موجود دیده نمی شود؛ گویا دعایش ره به جایی نمی برد و کسی صدایش را نمی شنود. کم کم امید انسان ناامید می شود دیگر نه حوصله دعا دارد و نه مناجات آن سوز همیشگی و اولیه را هم ندارد چرا که گمان می کند خدا به وعده خود وفا نمی کند، مگر نه این است که خدا در قرآن وعده داده که مرا بخوانید تا شما را پاسخ گویم مگر حضرت علی (علیه السلام) نمی فرماید: به هر کس توفیق دعا دهند از استجابت محروم نمی شود، 1 پس چرا گاهی حاجت انسان را نمی دهد.

یکی از وعده های امید بخش خداوند در قرآن وعده برآوردن حاجات بندگان است.2 خداوند از فضل و کرم خویش بندگان را به درگاه خود دعوت نمود، و تضمین کرده که چون او را بخوانند جواب گوید اما شاید به نظر برسد که این وعده الهی در بعضی اوقات بالاخص آن زمان که بنده حاجتی مهم و البته مشروع دارد تخلف می پذیرد.

اگر اجابت دعایت به تأخیر افتاد تو را ناامید نسازد.... شاید بهتر بوده که از تو بازداشته اند و چه بسا آنچه را که طلب کرده ای اگر به تو داده شود تباهی دین تو در آن خواهد بود.

به چند نکته توجه کنیم:

1- خداوند کریم در برآوردن حاجات بنده خویش مصلحت او را مد نظر قرار می دهد.سعدی در کتاب گلستان در باب سوم در فضیلت قناعت داستانی زیبا و مناسب با بحث ما می آورد و می گوید: «موسی علیه السلام درویشی را دید از برهنگی بریگ اندر شده گفت موسی دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی بجان آمدم موسی دعا کرد و برفت.پس از چند روز که باز آمد از مناجات مرد را دید گرفتار و خلقی بروگرد آمده گفت این چه حالتست؟ گفتند خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته اکنون بتصاحبش فرموده اند و لطیفان گفته اند:

گر به مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی

وَلَو بَسَطَ الله الّرزقَ لِعَباده لَبَغَوا فی الاَرض3 موسی علیه السلام بحکمت جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار. آری همان لطف و رحمتی که به مقتضای آن ندای استجب لکم بر می خیزد همان اقتضاء می کند که آنچه به صلاح بنده است در سرنوشتش در نظر گرفته شود.حضرت علی علیه السلام بر پایه اینکه دعا حتماً مستجاب است و وعده الهی خلاف نیست به عوامل تأخیر و یا عدم استجابت دعا می پردازد و در فرازی از آن می فرماید: فَلا یُقنَّطَنَّک إبطاءُ اجابَته ..... او صُرِفَ عنک لما هو خیر لک فَلَدُبَّ قد طَلَبتَه فیه هلاکُ دینک لو اُوتیتَه4 اگر اجابت دعایت به تأخیر افتاد تو را ناامید نسازد.... شاید بهتر بوده که از تو بازداشته اند و چه بسا آنچه را که طلب کرده ای اگر به تو داده شود تباهی دین تو در آن خواهد بود.»

 

2- گاه بنده خود موانع استجابت دعا را فراهم می سازد امیرالمؤمنین (علیه السلام) در دعای کمیل ما را به این امر توجه داده و می فرماید: اللّهم اِغفِرلیَ الذُّنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُّعاء خدایا ببخش برمن گناهانی را که از اجابت دعا جلوگیری می کند.

دعا

بنده گنه کار روسیاه اگر می دانست که به درگاه خدا چه جسارت ها و بی آبروئی ها کرد، از روی شرم و حیا نمی توانست بر در خانه او رود چه رسد به اینکه از او درخواست هم داشته باشد از همین جهت است که در آداب دعا وارد شده که بنده محتاج قبل از درخواست خدا را حمد و ثنا کرده 5 و به آبرو داران درگاه او متوسل شود6 .

 

3- نکته سومی که باید به آن توجه نمود آنکه خداوند تبارک و تعالی هیچگاه درخواست بنده خود را ( اگر در طلب گناه نباشد) بدون پاسخ نمی گذارد البته لازمه وعده «استجب لکم» این نیست که هر آنچه بنده خواسته عیناً برآورده شود بلکه بنابر آنچه از روایات بدست می آید خداوند از سه طریق خواسته بنده را اجابت می نماید. امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: مؤمن نسبت به دعای خود از سه حال خارج نیست یا برای او ذخیره می شود و یا با شتاب به او خواهد رسید و یا بلائی که می خواست او را فرا گیرد از او دفع می گردد.7 رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: مسلمانی نیست که خدا را بخواند و در آن درخواست قطع رحم و گناه نباشد مگر آنکه خداوند به سه طریق به او عطا می کند: یا خواسته او را با شتاب می دهد یا برای آخرت او ذخیره می کند و یا معادل آن ناگواری ها و بدی ها را از او برمی دارد.8

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: پروردگار به حساب بنده رسیدگی کرده و می فرماید: این حساب را می شناسی؟ می گوید: پروردگارا نمی شناسم خطاب می رسد: در فلان شب مرا خواستی و چنین طلبیدی و آن را در دنیا ندادم اما برای آخرت تو ذخیره کردم سپس امام فرمودند: بنده از عظمت ثواب خدا در شگفت می شود و عرض می کند: خدایا ای کاش در خواسته های من شتاب نمی کردی و در دنیا نمی دادی و همه را ذخیره می نمودی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

آثار و برکات نماز اول وقت در آیات و روایات

نماز

1- برآورده شدن خواسته ها:

حضرت عبدالعظیم حسنی از امام حسن عسکری(ع) روایت می کند که فرمودند: "خداوند متعال با حضرت موسی تکلم کرد، حضرت موسی فرمود:خدای من. کسی که نمازها را در وقتش به جای آورد چه پاداشی دارد؟ خداوند فرمود:حاجت و درخواستش را به او عطا می کنم و بهشتم را برایش مباح می گردانم."1 حضرت حجةالاسلام والمسلمین هاشمی نژاد فرمودند: پیرمردی مسن، ماه مبارک رمضان به مسجد لاله زار می آمد. خیلی آدم موفقی بود، همیشه قبل از اذان داخل مسجد بود. به او گفتم: حاج آقا. شما خیلی موفقید، من هر روز که به مسجد می آیم می بینم شما زودتر از ما آمده اید جا بگیرید، او گفت: نه آقا، من هرچه دارم از نماز اول وقت دارم و بعد گفت: من در نوجوانی به مشهد رفتم.

مرحوم حاج شیخ حسن علی نخودکی را پیدا کردم و گفتم: من سه حاجت مهم دارم، دلم می خواهد هر سه تا را خدا در جوانی به من بدهد، یک چیزی یادم بدهید؟ ایشان فرمودند: چی می خواهی؟ گفتم: یکی دلم می خواهد در جوانی به حج مشرف شوم، چون حج در جوانی لذت دیگری دارد. فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان. گفتم: دومین حاجتم این است که دلم می خواهد یک همسر خوب خدا به من عنایت کند. فرمودند: نماز اول وقت به جماعت بخوان. و حاجت سومم این است که خدا یک کسب آبرومندی به من عنایت فرماید.

فرمودند:نماز اول وقت به جماعت بخوان. این عملی را که ایشان فرمودند من شروع کردم و در فاصله سه سال هم به حج مشرف شدم، هم زن مؤمنه و صالحه خدا به من داد و هم کسب با آبرو به من عنایت کرد.2

 

2- برطرف شدن گرفتاری و ناراحتی:

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:"بنده ای نیست که به وقت های نماز و جاهای خورشید اهمیت بدهد، مگر این که من سه چیز را برای او ضمانت می کنم: برطرف شدن گرفتاری ها و ناراحتی ها، آسایش و خوشی به هنگام مردن و نجات از آتش."3

 

3 - ورود به بهشت و دوری از جهنم:

امام محمد باقر(ع) می فرمایند:"هر کس نماز واجب را در حالی که عارف به حق آن است در وقتش بخواند، به گونه ای که چیزی دیگر را بر آن ترجیح ندهد، خداوند برای وی برائت از جهنم می نویسد که او را عذاب نکند، و کسی که درغیر وقتش به جا آورد در حالی که چیزی دیگر را بر آن ترجیح دهد، خداوند می تواند او را ببخشد یا عذابش کند.4

 

4- در امان بودن از بلاهای آسمانی:

قطب راوندی گوید: پیامبر خدا(ص) فرمود:هنگامی که خداوند از آسمان آفتی بفرستد، سه گروه از آن، در امان می مانند: حاملان قرآن، رعایت کنندگان خورشید یعنی کسانی که وقت های نماز را محافظت می کنند و کسانی که مساجد را آباد می نمایند."5

هر کس نماز واجب را در حالی که عارف به حق آن است در وقتش بخواند، به گونه ای که چیزی دیگر را بر آن ترجیح ندهد، خداوند برای وی برائت از جهنم می نویسد که او را عذاب نکند، و کسی که درغیر وقتش به جا آورد در حالی که چیزی دیگر را بر آن ترجیح دهد، خداوند می تواند او را ببخشد یا عذابش کند.

5- خشنودی خداوند:

امام صادق(ع) می فرمایند: اول وقت، خشنودی خداست و آخر آن، عفو خداست، و عفو نمی باشد مگر از جهت گناه."6  و در مقابل، تأخیر نماز موجب خشم خداست چرا که پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند: "نماز را با وضوی کامل و شاداب در وقتش به جای آور که تأخیر انداختن نماز بدون جهت، باعث غضب پروردگار است."7

 

6- استجابت دعا و بالا رفتن اعمال:

نماز

در حدیث است که به هنگام ظهر درهای آسمان گشوده می شود و درهای بهشت باز می گردد و دعا مستجاب می شود ؛پس خوشا به حال کسی که در آن هنگام برای او عمل صالحی بالا رود.8 در حدیثی دیگر از حضرت صادق(ع) آمده است که فرمودند:"... بهترین ساعت های شب و روز، وقت های نماز است." سپس فرمودند:"چون ظهر می شود درهای آسمان گشوده شده و بادها می وزند و خداوند به خلق خود نگاه می کند. هر آینه من بسیار دوست دارم که در آن هنگام، عمل صالحی برای من بالا رود." آنگاه فرمودند:" برشما باد به دعا کردن بعد از نمازها، چرا که آن مستجاب می شود."9

 

7- دوری شیطان و تلقین شهادتین:

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:"شیطان تازمانی که مؤمن بر نمازهای پنج گانه در وقت آن محافظت کند، پیوسته از او در هراس است؛ پس چون آنها را ضایع نمود بر وی جرأت پیدا کرده و را در گناهان بزرگ می اندازد."10 امام صادق(ع) می فرمایند:"ملک الموت در هنگام مردن، شیطان را از محافظ بر نماز دور می کند و شهادت به یگانگی خدا و نبوت پیامبرش را در آن هنگامه بزرگ به او تلقین می نماید."11 زیاد شدن عمر، مال و اولاد صالح در دنیا،در امان بودن از ترس و هول مرگ در موقع مردن،آسان شدن سؤال نکیر و منکر در قبر، توسعه یافتن قبر، نورانی شدن چهره، دادن نامه عمل به دست راست و آسان گرفتن حساب در محشر، رضایت خداوند، سلام دادن خدا به او و نگاه کردن از روی رحمت به او در هنگام عبور از صراط 12 و... از دیگر آثار و برکات نماز اول وقت است که در روایات به آن اشاره شده است.

حجةالاسلام انصاری می گوید: امام(ره) در روزهای آخر عمرشان می خواستند بخوابند؛ به من فرمودند اگر خوابیدم، اول وقت نماز صدایم بزن، گفتم چشم. دیدم اول وقت شد و امام(ره) خوابیده اند، حیفم آمد صدایشان بزنم؛ عمل جراحی، سرم به دست، گفتم صدایشان نزنم بهتر است.

چنددقیقه ای از اذان گذشت و امام(ره) چشم هایشان را باز کردند، گفتند:وقت شده؟ گفتم:بله فرمودند:چرا صدایم نزدی؟ گفتم:ده دقیقه بیشتر از وقت نگذشته است. گفتند:مگر به شما نگفتم. سپس امام(ره) فرزند خود را صدا زدند و فرمودند: ناراحتم. از اول عمرم تا حالا نمازم را اول وقت خوانده ام، چرا الان باید ده دقیقه تأخیر بیفتد؟".

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

داستانی از شفاعت نماز اول وقت

 

 


 

 

نماز

 

پروردگار در حدیث قدسی می‌فرماید: به بندگان من بگو آن اشخاصی که به محبت من متوجه هستند، اگر در اثر عبادت من با یک کسی معاشرت نکنند؛ به آن‌ها ضرری وارد نخواهد شد : «قل لعبادی المتوجهین الی بمحبتی ما شرکم اذا احتجبتم عن خلقی»

 

چرا این بنده نمازش را تند می‌خواند؟!

اگر نمازت را تند بخوانی، پروردگار به ملائکه می‌فرماید: چرا این بندهء من نمازش را تند می‌خواند؟! مگر رفع شداید او، مگر انجام حاجات و مقاصد او به دست کسی غیر از من است؟! این روایتی که خواندم را مرحوم حاج میرزا جواد آقا در اسرار الصلاه آورده است و همین در حجیتش کافی است .

 

لذت مناجات

حضرت اباعبدالله (علیه السلام) می‌فرماید: «و ما الذی فقد من وجدک» خدایا کسی که تو را دارد، چه کم دارد؟!

همه این‌ها برای این است که ما لذت مناجات با پروردگار را نچشیده‌ایم!

امیرمومنان فرمودند: اگر مۆمن، دنیا را مانع از آخرت خودش قرار بدهد؛ پروردگار او را از هر دو باز می‌دارد

داستانی از شفاعت نماز اول وقت

آی رفقایی که به نماز اول وقت عادت کرده‌اید، همین نماز اول وقت شما را نزد ملک‌الموت شفاعت می‌کند. یک کسی گفت: من یک کسالتی داشتم- ظاهراً یرقان گرفته بود و کسانی که یرقان می‌گیرند کبدشان حساس می‌شود و فقط باید شیر و شیر برنج بخورند، آن وقت چنین کسی یک اشتهای قوی پیدا می‌کند برای خوردن گوشت - گفت: اشتهای زیادی به گوشت پیدا کرده بودم، گفتم: یک لقمه گوشت به من بدهید! گفتند: اگر ما به تو گوشت بدهیم؛ تو از بین خواهی رفت. گفت: بالاخره آهسته، بدون اینکه کسی بفهمد، محل گوشت کوبیده را پیدا کردم و از آن خوردم! تا خوردم، دل درد سختی گرفتم! طبیب آمد آهسته به اطرافیان من گفت: این مریض چه کار کرده که در مخاطره افتاده است؟ گفتند: از خودش بپرس. به طبیب گفتم: آقا من گوشت خورده‌ام. طبیب گفت: امیدی به درمانت نیست! ایشان به امام زمان (علیه السلام) متوسل می‌شود. گفت: همان شب دیدم یک شخص فوق‌العاده زیبارو با یک شخص دیگر که چنگکی در دستش بود، وارد شدند. - این شخص حضرت ملک الموت (علیه السلام) بوده است و شخص زیبارو هم نماز اول وقتش- هر چه ملک الموت (علیه السلام) می‌خواست که این چنگک را بیندازد و از نوک پنجه روح را بکشد، آن شخص زیبارو جلوی دست او را می‌گرفت! بالاخره مانع از قبض روح توسط ملک الموت (علیه السلام) شد. نماز اول وقت بین شما و مرگ شما شفاعت می‌کند. مبادا از دست دهید.

 

شیطان هم دنیا را گرفت و هم نماز اول وقت را

یک آقای فرش فروش که اهل نماز اول وقت بود به بنده گفت: یک کسی برای خریدن فرش وارد مغازهء بنده شد. گفتم: وقت نماز است. گفت: من وقت ندارم، مسافرم و می‌خواهم بروم. هر چه اصرار کردم، دیدم نمی‌شود و گول شیطان را خوردم و یک قدری که از نماز اول وقت گذشت، دیدم همین آقای مشتری که خیلی شیفتهء این معامله بود، گفت من باید قدری تأمل بکنم! و از خرید منصرف شد!!

امیرمومنان فرمودند: اگر مۆمن، دنیا را مانع از آخرت خودش قرار بدهد؛ پروردگار او را از هر دو باز می‌دارد.

پروردگار می‌فرماید: چرا این شخص نماز را تند می‌خواند؟! مگر رفع شداید و حوائج او و قضای حاجات او در دست کسی غیر از من است؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

به فکر نمازت باش، مثل شارژ موبایلت!

نماز برای کسی که حق نمازش را ادا کند، دعا می‌کند. حق نمازش چیست؟ خیلی ساده است. یک نماز صحیح بخواند. این هم مکرر به جمع دوستان و غیر دوستان، عرض می‌کنم.


 

نماز

 

یک نماز صحیح بخواند، نماز صحیح چقدر زحمت دارد؟ شما حمد و سوره را صحیح کن، مسئله‌هایت را هم یاد بگیر. آدم چند تا مسئله بلد باشد نمازش صحیح می‌شود؟ چهل تا، پنجاه تا مسئله، که می‌شود مثلاً ده صفحه یک رساله. آدم ده صفحه یک رساله را مسئله بلد باشد، نمازش صحیح می‌شود. خیلی سخت نیست. ده صفحه، پانزده صفحه رساله را آدم بخواند، نمازش می‌شود درست.

یک حمد و سوره هم پیش یک معلم قرآن یا مثلاً کسی که تجوید بلد باشد، یاد بگیرد. به خصوص برای نوجوان‌ها به سرعت درست می‌شود، اگر سنش گذشته باشد، یک کم سخت می‌شود، اما برای نوجوان و جوان، خیلی زود حمد و سوره‌اش درست می‌شود. آنقدر هم که سخت نیست. خوب می‌شود نماز صحیح.

اگر کسی نماز درست بخواند، نماز صحیح بخواند، اول وقت بخواند، نماز دعایش می‌کند. دعای نماز قبول است. یک کسی که دعایش قبول است، روزی پنج بار شما را دارد دعا می‌کند.

یک وضو و غسل هم آدم یاد می‌گیرد. آن هم می‌شود پنج دقیقه. آدم دو تا پنج دقیقه مسئله‌های وضو و غسل را یاد می‌گیرد، بعدش نمازش صحیح می‌شود. دو تا پنچ دقیقه، آن هم ده یا پانزده صفحه، مثلاً یک ده دقیقه یا نیم ساعت هم پیش معلم، حمد و سوره می‌خواند، می‌شود نماز صحیح.

 اگر کسی نماز درست بخواند، نماز صحیح بخواند، اول وقت بخواند، نماز دعایش می‌کند. دعای نماز قبول است. یک کسی که دعایش قبول است، روزی پنج بار شما را دارد دعا می‌کند. خدای نکرده اگر آدم، نمازش خراب باشد، نماز نفرین می‌کند. می‌گوید من را ضایع کردی، خدا ضایعت کند. خدا پیش نیاورد. اگر آدم نمازش را بی‌بند و بار بخواند، نماز می‌خواند، اما بی‌بند و بار می‌خواند. ارزش برای نمازش قائل نیست، سبک می‌شمارد. دیر می‌خواند، بد می‌خواند، آخر وقت می‌خواند.

چه بسا بنده‌ای نماز می‌خواند ولی آن نماز را به صورتش می‌کوبند. می‌گویند: وَ اَحجُبُ اَنّی صوته، برای صدایش مانع می‌گذارم که به گوش من نرسد، اینکه صدا به گوش خدا نرسد که نیست، خدا هر صدایی را می‌شنود، می‌داند. یعنی به صدایش گوش نمی‌دهم. به حرفش اعتنا نمی‌کنم.

 

نماز

دیشب با یک جوانی صحبت می‌کردیم، گفت: خوب، یک ساعت به آخر وقت می‌خوانیم. چه عیبی دارد؟

من گفتم: خوب، نماز اول وقت رضای خداست. دعای مستجاب هم که عرض کردیم در آن هست. آن وقت آخر وقتش، ممکن است خدای نکرده، خدای نکرده، نماز نفرین کند. گاهی فرد هم نماز را خراب می‌کند، هم آخر وقت ‌می‌خواند، بد می‌خواند، تند تند می‌خواند، به قدری تند که خراب می‌شود، یعنی آیات را به هم می‌چسباند، بعضی از آقایان مراجع اجازه نمی‌دهند. یک نفس بین دو تا آیه بکشید. چقدر فرقش است؟ نمازی که آن طوری تند و تند بخوانی، با این که یک کم بین دو تا آیه مکث کنی، فرقش چند ثانیه می‌شود؟ این می‌شود نماز خوب، نماز صحیح. اگر تند تند بخوانی، ممکن است مرجع تقلیدتان اجازه ندهد. خیلی از دوستان ما از آقای بهجت تقلید می‌کردند، ایشان می‌گویند: این فاصله را بدهید. بین دو تا آیه فاصله بدهید.

چه بسا بنده‌ای نماز می‌خواند ولی آن نماز را به صورتش می‌کوبند. می‌گویند: وَ اَحجُبُ اَنّی صوته، برای صدایش مانع می‌گذارم که به گوش من نرسد، اینکه صدا به گوش خدا نرسد که نیست، خدا هر صدایی را می‌شنود، می‌داند. یعنی به صدایش گوش نمی‌دهم. به حرفش اعتنا نمی‌کنم. در این روایت، خدای متعال با داوود(علیه السلام) صحبت می‌کرده است: ای داوود، می‌دانی چرا برای صدای آن فرد مانع می‌گذارم؟ برای اینکه این فرد به چشم خیانت به ناموس مردمان، زیاد نگاه می‌کرده است.

نماز

 

«

 ذلک الَذی یکِثرُ الالتفاتِ الی حُرم المُومِنین به عین الفِسق، به چشم خیانت، به ناموس مردم زیاد نگاه می‌کرده است.» دوم: این فرد نقشه برای مردم داشته، برای مردم، برای مسلمان‌ها نقشه داشته، نقشه ظلم می‌کشیده. نماز هم بخواند، نمازش را می‌زنیم تو سرش. حالا اینجا فرمودند تو صورتش.

 این حدیث خیلی بلند است، حالا این قسمت به همه ما مربوط می‌شود، آن دو تا انشاء الله به ماها مربوط نیست. بعد فرمود: «یا داود نُح عَلی خَطیئَتِکَ کَالمَرئَة الثَکلی عَلی وَلَدِها» ای داود نوحه کن. ببینید، نوحه یعنی گریه با صدا، وقتی که آدم در خانه خدا می‌رود با صدا بر گناهانش گریه کند، مثل مادری که بچه‌اش را از دست داده، آن طور در خانه خدا برای گناهانت گریه کن.

عمل خوبی که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد، معلوم می‌شود که آن عمل، قوت و قدرت ندارد. نماز، نماز نیست. که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد. وگرنه عمل خوب، نماز خوب، جلوی عمل بد را می‌گیرد.

یک دومی را هم عرض کنیم. سلیمان بن خالد می‌گوید که من از حضرت صادق (علیه السلام) سوال کردم این آیه را: وَقَدِمنَا «إِلَی مَا عَمِلوا مِنْ عَمَل فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا» ؛ خدای متعال می‌فرماید ما به نزد اعمالی که این‌ها کرده‌اند می‌آییم. قدرت ما بالاسر عمل این‌هاست. مأموران ما بالاسر عمل این‌ها هستند و این اعمال را گردی می‌کنیم که به باد رفته است.

چه طور می‌شود؟ آدم عمل خیر کرده است، عملش به درگاه خدا می‌رود و عمل به باد فنا می‌نشیند! امام فرمودند که: «أما والله اِن کانَت اَعمالهُم اَشَدُ بَیاضا منَ القَباطی» این‌ها عمل زیاد دارند. مثلاً سالی دو بار کربلا رفته، حج و عمره می‌رود، خمس می‌دهد، کار خوب خیلی می‌کند، نماز جماعت می‌رود، این اعمال چطور می‌شود که به باد فنا برود؟

خوب، نماز اول وقت رضای خداست. آن وقت آخر وقتش، ممکن است خدای نکرده، نماز نفرین کند. گاهی فرد هم نماز را خراب می‌کند، هم آخر وقت ‌می‌خواند، بد می‌خواند، تند تند می‌خواند، به قدری تند که خراب می‌شود.

 

می‌گویند این مال آدمی است که، اعمال خوب دارد، هزار طور عمل خوب دارد، اما وقتی گناه پیش می‌آید، چهار دست و پا می‌افتد، نمی‌توانم توضیح بدهم. اصلاً گناه را رد نمی‌کند، از گناه نمی‌گذرد. آخر یک گناهانی هست که آدم را می‌سوزاند. آقا چطور می‌شود من حج می‌روم، عمره که بیش‌تر می‌شود رفت.

حالا مثلاً کربلا که می‌شود رفت. صد جور کارهای خوب، چطور می‌شود که این کارها، هیچ‌گاه جلوی هیچ کار بد من را نمی‌گیرد، چطور می‌شود؟ من نماز جماعت می‌روم، هر روز نماز جماعت، مثلاً بعضی‌ها هستند که صبح هم نماز جماعت می‌روند، نماز اول وقت می‌خوانند، نماز جماعت می‌خوانند. چطور این نماز من، جلوی بدی اعمال من را نمی‌گیرد؟ عمل خوبی که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد، معلوم می‌شود که آن عمل، قوت و قدرت ندارد. نماز، نماز نیست. که جلوی عمل بد را نمی‌گیرد. وگرنه عمل خوب، نماز خوب، جلوی عمل بد را می‌گیرد. پس این‌ها یک ظاهر خوب داشتند. اما یک جایی از کار خراب بوده. نماز جلوی کارهای بد را می‌گیرد.

مثالی که برای شما در مورد نماز خوب عرض کردم، نماز خوب را آنقدر سخت نگرفتیم. عرض کردم یک نماز صحیح اول وقت. باور کنید جلوی بدی را می‌گیرد، جلوی گناهان را می‌گیرد. این نماز خاصیت دارد. من اگر یک ذره نماز را احترام کنم، نماز خاصیت دارد. خاصیتش جلوی بدی را می‌گیرد. جلوی دهان من را می‌بندد، هر حرفی از دهان من در نمی‌آید. هر گناهی از دست من برنمی‌آید. نماز خاصیت دارد. اگر می‌بیند هیچ خاصیتی ندارد، نگاه کنیم، بررسی کنیم، که کجای کارمان خرابی دارد. خرابی اصلی دارد. آن وقت این نمازها را روز قیامت می‌آورند، که خیلی هم زرق و برق دارد. باز که می‌کنی آن را، می‌بینی خاکستر است. به باد فنا می‌رود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

بس است دیگر، تغییر کن!!

 


متاسفانه زندگی امروز بسیاری از ما، تفاوتی با زندگی دیروزمان ندارد، روزهایی مدام، دوان دوان در پی هم می آیند و می روند، فردا هایی که همان تکرار دیروزند به سرعت می گذرند؛ و ما بی توجه به آن، شانه به شانه دیروز، امروزمان را پیر می کنیم و جالب تر آن که خرسند و رضایت مندیم از این دور باطل زندگی!!

 

تغییر کردن

 

دریغ از اندک تحولی!!!!!

 گویا ما خو گرفته ایم به این عادت روزمره مان؛ هر روزه تکرار واضحات می کنیم و آن چنان در خواب شیرین خرگوشی خود فرو رفته ایم که نگو!

عمر گران را به نازلترین قیمت به جفاکار خریدار روزگار چنان ارزان می فروشیم که حتی کک مان هم نمی گزد !

به وقت کاستی و گله و شکایت هم، گردن نازک تر از موی فلک، مقصر و مسبب مصیبت ترین روزهای ما می شود و بار سنگین اهمال و ندانم کاری های ما را به هیچ عذر و بهانه ای به یدک می کشد و  متحمل می شود.

بی تعارف! بی شک خود نیز اذعان داریم که اختیارسکان گذران روزگارمان را چونان به دست فلک سپرده ایم  که حتی پذیرای بی چون و چرای، دشنه ترین زخم آن می شویم و مدارای آن نیز می کنیم!

 

راستی به کجا چنین شتابان!!!

حقیقتا، خیلی وقت‌ها ما خود، اجازه داده ایم زندگی هر طور که دوست دارد بگذرد؛ خود رخصت داده ایم بی رحم دست دور گردون، آن طور که متمایل است امروز و فردایمان را بچرخاند و حتی گاها دورمان نیز بزند!

ما خود، پذیرفته ایم و می پذیریم سهمگین ترین امروز روزی را که برایمان پیش می آید و با دیروزمان هیچ توفیری نداشته و ندارد!

با این حال، اگر چه این وضعیت نسبتاً طبیعی و راحت به نظر می‌رسد اما همیشه یک چیز آزرده خاطر مان می کند و نهیب ندای آن در مغزمان همچون پتکی می کوبد و آن چیزی نیست جز فریاد "بس است دیگر، تغییر کن!"

اگر شما نیز به این مرحله رسیده اید و دائم  این تفکر را که «درست‌ترین عملکرد انسان زندگی کردن است، نه وجود داشتن» در ذهن تان نشخوار می کنید، باید بگویم این فرصت را غنیمت بشمارید و کمر همت تان را ببنید و با خود بگوئید: «وقتش رسیده، باید کمی تغییر ایجاد کنم».

 

در ادامه این دل نوشته،  برای آن دسته از افرادی که دوست دارند از یکنواختی همیشگی نجات پیدا کنند و زندگی را با تمام وجود تجربه کرده و آن طور که خود خواهانند از آن لذت ببرند، پیشنهاداتی را بیان می کنیم:

ببخشید و ببخشید؛ همیشه ببخشید

شاید عبارت " بخشش از بزرگان است " را شنیده باشید. براستی گوهری در صدف این کلام نهفته است که جام زنگار گرفته کینه دلان را صیقل می بخشد  و درون در بند را رها و آزاد می کند و به آرامش دل و خیال می رساند؛ چون همان بزرگان می گویند اولین کسی که عذرخواهی می‌کند همیشه شجاع‌ترین است، اولین کسی که می‌بخشد قوی‌ترین است و اولین کسی که می‌گذرد و از ناملایمات عبور می‌کند، شادترین است. پس برای آزاد بودن و آزاد آزاد زندگی کردن، شجاع بودن، قوی بودن و شاد بودن ؛ سعی کنید کسانی که اذیت تان کرده‌اند را ببخشید.

لازم است اندکی جرات و جسارت عمل داشته باشید و در دفاع از خودتان بکوشید و تا آخرین نفس پای خودتان بایستید؛ مثلا، اگر بخاطر متفاوت بودن بقیه به شما خندیدند، شما هم بخاطر یکسان بودن به آنها بخندید. این که خودتان باشید بسیار ارزشمند است!

البته این بخشش، بدان معنا نیست که دوباره به آنها اعتماد بیش از حد و ساده لوحانه داشته باشید بلکه مقصود آن است که هیچ گاه وقت تان را صرف متنفر شدن از آنها نکنید؛ چون ماحصلی جز تلف کردن وقت و از همه مهمتر آن که خشم درون و فکری بیمار و مغشوش نخواهد داشت. بهتر است خود و وقت تان را صرف کسانی کنید که ارزش اندیشیدن و دوست داشته شدن دارند و متقابلا به شما احترام می گذارند و دوستتان دارند.

 

خودتان واقعی تان را در آغوش بکشید

نقاب های چهره تان را بردارید و همان کسی باشید که واقعاً هستید. اگر درون و حتی بیرون تان را جستجو کنید بی گمان، چیزی در خود خواهید یافت که شما را از دیگران متمایز و شاید هم ممتازمی کند. سعی کنید یاد بگیرید نه تنها به خاص بودن خود احترام بگذارید بلکه آن را موهبتی با ارزش بپندارید و خودِ فوق‌العاده‌تان را دریابید و در الوان رنگ های دل فریب دنیا  به موجب پیروی و تقلید از دیگران، به هیچ وجه آن را تغییر ندهید.  در این دنیای دیوانه ای که قصد تسلط جان شما دارد و غایت تلاشش را هم می کند تا شما را مثل بقیه کند، لازم است اندکی جرات و جسارت عمل داشته باشید و در دفاع از خودتان بکوشید و تا آخرین نفس پای خودتان بایستید؛ مثلا، اگر بخاطر متفاوت بودن بقیه به شما خندیدند، شما هم بخاطر یکسان بودن به آنها بخندید. این که خودتان باشید بسیار ارزشمند است!

 

تغییر کردن

 

به ندای درونی تان گوش دهید

باور داشته باشید که زندگی یا سفری پرمخاطره است یا هیچ چیز نیست، بنابراین رودربایستی با خودتان را کنار بگذارید و بپذیرید که با ادامه این سبک و سیاق فعلی خود در زندگی و تکرار کارهایی که همیشه انجام می دهید، به هیچ جایی نخواهید رسید و نمی توانید به آن چیزی که همیشه خواسته اید و آرزومندش بوده اید، دست یابید. به جای این پا و آن پا کردن و توجه به نقطه نظرات بقیه افراد، تمام همت تان را معطوف به خود و ندای درونی تان کنید و از دل و جان به ندای درونیتان گوش دهید. بپذیرید، راه، راه خودتان است و دیگران تنها می توانند در این مسیر همراه و همگام شما باشند اما هرگز نمی توانند این راه را به جای شما و با تدبر دلسوزانه خود شما بپیمایند. پس تصمیم قاطع بگیرید و همان کاری را ته قلب تان می گوید و شما به صحت آن اطمینان دارید، به منحصه ظهور برسانید و ترس از پیامدهای احتمالی را پشت در دلتان دفن کنید. فقط یادتان باشد قدردان همه روزها و تجاربتان باشید، چون که روزهای خوب شما را غرق در خوشبختی می‌کنند و روزهای بد تجربه‌تان را بالا می‌برند و بدترین روزها بهترین درس‌ها را به شما می‌دهند.

آیا دقت کرده اید وقتی که احساس خوبی درباره خود دارید، دیگران هم بهتر از همیشه به نظر می‌رسند؟ جهان بازتاب و عکس العمل رفتار خود ماست، وقتی از خودمان بیزاریم از همه بیزاریم و وقتی به همین که هستیم عشق می‌ورزیم، تمام جهان در نظرمان دوست داشتنی است.

 

احساس خوبی داشتن

 

تمام شورها، شوق ها و لذایذ بهشت زندگی منتظر کسانی است که با تلاش و تفکر و مقاومت، خود را به این بهشت می‌رسانند.

بهشت در نزدیکی ماست ولی فقط برای کسانی متجلی می‌شود که دلشان ناب و بی غش باشد. این افراد دلیر و امیدوار زندگی می‌کنند تا همیشه شاد و بانشاط باشند و از زندگی بهره مند شوند، درست است که گفته اند: «زندگی به یک شب تار می‌ماند، باید چراغ خود را به دست خود بیفروزیم و زندگی خود را روشن کنیم.»

چرا فکر و اندیشه این همه مهم و ارزشمند است؟

در حقیقت ، همه چیز از افکار و ذهن انسان سرچشمه می گیرد ؛ یعنی ، انسان ساخته و پرداخته افکار خویش است ؛ انسان همان است که فکر می کند ( .... ای برادر تو همه اندیشه ای .... ) این ذهن ماست که از ما انسانی موفق و قوی می سازد ، یا برعکس آن عمل می کند ، شگفتی در اینجاست که ( ضمیر ناخودآگاه ) بین اندیشه های سازنده و زیانبار ، تفاوتی قایل نشده و برای شکوفایی هر یک از آنها ، انرژی مساوی به کار می برد ! این ما هستیم که ( به طور خودکار ) تصمیم می گیریم از مسائل چگونه برداشت کنیم و دیگران را چگونه ببینیم ! در واقع هر کسی با ذهنیت خود ، واقعیت های خویش را می سازد .

روانشناسان معتقد هستند که : اندیشه ها و پندارهای ماست که کیفیت زندگی ما را می سازد ، با اندیشه های مثبت است که توانمندی ها ، اعتماد به نفس و خود باوری ها قویا بالا می رود ، در حالی که با افکار منفی ، ناتوانی ها ، حقارت و خود کم بینی ها ، درماندگی هایمان تشدید گردیده و در نتیجه بسیاری از امراض روحی و جسمی نصیب مان می شود .

اکثر مردم بدون این که خود متوجه باشند ، با تکرار اندیشه های مخرب ، انرژی های خود را بر ضد خویش به کار برده و سبب بدبختی های خود می شوند !

نکته شگفت انگیز اینجاست که وقتی منفی اندیش باشیم ، از هر حادثه حتی از موفقیت ها ـ ندانسته و ناآگاهانه ـ برداشت های ناصواب و منفی کرده و به راحتی افکار منفی در ذهن مان جای می گیرند ،... اما جنبه های مثبت را می بایست با تلقین به افکار تزریق کرد . وقتی اندیشه های منفی را در سر داریم ، آنها را خواسته یا ناخواسته در هر روز چندهزار مرتبه تکرار می کنیم ، در نهایت : تمام بخش تولید فکر را تحت نظارت خود می گیرند و به مجموعه افکارمان ، ماهیتی منفی می دهند .

با این روند ، بدون اینکه بخواهیم و ندانسته ، بخش عظیمی از توانایی های ( بالفعل و بالقوه ) خود را ناتوان ساخته و بیهوده هدر می دهیم ... در حقیقت با منفی اندیشی و منفی بافی و تکرار آن در ذهن ، انرژی و نیروی خود را در تخریب خویش و دیگران به کار برده و زندگی را برای خود و دیگران زهرآگین می سازیم ...

انسان های مصمم قادر هستند : با استفاده از عقاید و افکار مثبت و سازنده و با تلقین و تاکید بر آنها ؛ با پرسش های مثبت از خود ؛ با تجسم و تصورات ذهنی مثبت و ... باورهای جدید مورد نظر خود را در « ضمیر ناخودآگاه » مستقر نمایند ؛ با تغییر باورها ، افکار و اندیشه های جدید ، احساساتمان دگرگون شده و کردارمان نیز تغییر می یابد .

افکار مخرب موجب رنج و ناراحتی فرد شده، زمان و انرژی زیادی از او را به خود اختصاص می‌دهند و از همه مهم‌تر این که با زندگی روزانه، کار و روابط اجتماعی فرد تداخل می‌کنند

رهایی از افکار ناخواسته

شاید برای شما هم زمانی پیش آمده که آرزو کنید کاش قادر بودید به موضوعی غیر از آنچه الان در ذهن شماست، فکر کنید. شاید آنچه ذهن‌تان را مشغول کرده موضوع مهمی مانند بدهی یا بیماری باشد، شاید هم موضوعی خنده‌دار یا خاطره‌ای مربوط به دوران کودکی. حتی ممکن است این فکر در مورد ترانه‌ای خاص باشد که در ذهنتان افتاده و بیرون نمی‌رود. تفاوتی نمی‌کند، هر چه بیشتر سعی می‌کنید، کمتر موفق می‌شوید.

افکار ناخواسته و دائمی، الگوهای فکری اغلب بدون معنی، تکراری و ناراحت‌کننده‌ای هستند که ذهن را ناتوان کرده و غلبه بر آنها نیز کاری بسیار مشکل است، چراکه فکری خاص در مغز ما شکل می‌گیرد و نمی‌توانیم از آن خلاص شویم. این افکار مخرب می‌توانند ظرفیت و توانایی ما را کاهش دهند.

افکار مخرب موجب رنج و ناراحتی فرد شده، زمان و انرژی زیادی از او را به خود اختصاص می‌دهند و از همه مهم‌تر این که با زندگی روزانه، کار و روابط اجتماعی فرد تداخل می‌کنند.

افکار ناخواسته همچنین می‌توانند فرد را نگران و افسرده کنند و او را از لذت‌های زندگی باز دارند. این افکار حتی بر احساسات او نیز تاثیر می‌گذارند. پس باید تلاش کنیم که با متوقف کردن این گونه فکرها، حس بهتری را تجربه کنیم.

بیشتر مردم برای بیرون کردن افکاری از این دست، ناخواسته مبارزه می‌کنند؛ تلاشی برای مخفی کردن اختلال و نه درمان آن، اما با چنین روشی نمی‌توان جلوی هجوم این نوع افکار را گرفت.

فکر کردن

 

تا به حال دقت کرده‌اید هر چه بیشتر سعی می‌کنیم که فکری را متوقف کنیم، فراموش کردن یا خلاص شدن از آن سخت‌تر می‌شود؟ وقتی در برابر افکار ناخواسته قرار می‌گیریم باید مثل خودشان به مقابله با آنها برویم. یکی از روان‌شناسان دانشگاه هاروارد می‌گوید: شما تنها کسی نیستید که این احساسات را تجربه می‌کنید. تحقیقات نشان داده است تلاش سخت و زیاد برای این که به چیز خاصی فکر نکنیم تقریبا ضمانتی برای فکر کردن همیشگی به آن موضوع است.

 

اما با منحرف کردن افکارتان از شر آنها رها شوید:

تماشای فیلم: چاره این است که به تماشای فیلمی بنشینید که آن افکار را تداعی نکنند.

ورزش: ورزش‌هایی که ذهن و بدن را همزمان درگیر می‌کنند می‌توانند ذهن را از این افکار ناخواسته و منفی رها کنند. بدمینتون، بسکتبال، بولینگ و... به شما کمک خواهند کرد تا انرژی و فکر خود را جای دیگر متمرکز کنید.

مطالعه: خواندن کتاب، مجله یا حتی برچسب روی شیشه مربای صبحانه کمک بزرگی برای حذف افکار ناخواسته است.

پیاده‌روی: طبیعت برای رهایی از افکار، فوق العاده است. درختان بلند، هوای تازه و صدای پرندگان تاثیری آرام‌بخش و تسکین‌دهنده دارند. در فضای آزاد فرصتی برای مثبت فکر کردن دارید.

ذهن را از نگرانی پاک کنید

اغلب اوقات این گونه افکار به واسطه استرس ایجاد می‌شوند، فکرهایی مانند داشتن قرض و عقب افتادن وام. خوب است که به فکر نیازهای خود باشیم، اما نه به نحوی که با امور روزانه تداخل کند. پس به یاد داشته باشید نگرانی و تشویش هیچ وقت راه‌حل مناسبی برای کسب موفقیت در امور مختلف زندگی نیست؛ در حالی که تفکر مثبت و انضباط شخصی می‌تواند برای غلبه بر نگرانی به شما کمک کند.

نوشتن

نوشتن شیوه‌ای مناسب برای رهایی از این وضع است. نوشتن اتفاقات روزانه آرام‌کننده خواهد بود اگر به نوشتن به عنوان شیوه‌ای برای انتقال افکار از ذهن روی کاغذ نگاه کنید. این شیوه بخصوص در مورد خاطرات بد گذشته مفید است. هر زمان که در مورد این افکار می‌نویسید، راحت و آزاد این کار را انجام دهید. فقط به فکر بیان احساسات خود باشید نه این که تحت تاثیر آنها قرار گیرید.

وقتی اندیشه های منفی را در سر داریم ، آنها را خواسته یا ناخواسته در هر روز چندهزار مرتبه تکرار می کنیم ، در نهایت : تمام بخش تولید فکر را تحت نظارت خود می گیرند و به مجموعه افکارمان ، ماهیتی منفی می دهند

با عزمی راسخ و با تلاش و پیگیری پایان ناپذیر ، می توانیم افکار مثبت ، نیرو بخش و سازنده را ، آگاهانه جایگزین اندیشه های منفی و مخرب ،.... نشاط و شادابی را به جای افسردگی و پریشان حالی ،... تندرستی و سلامتی را به جای ناخوشی و بیماری ،... موفقیت و پیروزی را به جای شکست و ناکامی ،... آرامش باطنی واقعی را به جای دلهره و نگرانی ،... گذاشت و عفو و بزرگواری را جایگزین تنگ نظری و انتقام و حسادت بسازیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

همین حالا به پا خیزید!

برای فکر کردن به زندگی تان چقدر وقت گذاشته اید؟ به راستی برای خطر کردن، عشق ورزیدن، خندیدن، گریه کردن، یاد گرفتن، بخشیدن، کار کردن و... چه مدت از عمرتان را صرف کرده اید؟

 

زندگی کردن در لحظه

 

زندگی کوتاهتر از آن است که معمولا خیالش را می کنیم، بی گمان زمانی به خود می آئیم که خیلی زود دیر شده است و افسوس هزاران آرزوی نکرده و نرسیده  دامن گیرمان می شود.  بی دریغ گذر زمان است که  فغان مان را بلند می کند و آه نهادمان را به فلک  می رساند. دست های هیچی که به آمال نرسیده اند، فکرهایی که برملا نشده اند، روزهای بی هدفی که گذشته و تمام شده اند، همه و همه گریبان درد مان را می فشارد و با ناله ناسوری از حنجره با این جمله آشنا اما غریب «چطور اینقدر زود دیر شد؟»  معنا می شوند. لاجرم این زمان است که ناگزیریم از فراموشی و بهانه تراشی و  صد البته هیچ هم نمی توان کرد.

اما اگر هم اکنون به خودتان بیائید و وقت بگذارید تا بفهمید واقعاً چه می‌خواهید و به چه چیزهایی نیاز دارید، قطعا از نیمه راه ضرر برگشته اید و از منفعت مابقی راه نرفته چونان استفاده خواهید کرد که جبران مکافات هم خواهید نمود.

در این یادداشت نکاتی را قبل از آن که خیلی دیر شود متذکر می شویم تا با فراگیری آن، بتوانید با توشه ای غنی در مسیر ناهموار زندگی موفق و شاد گام بردارید. 

در همین لحظه زندگی کنید!

همین حالا و همین جا، بین الان و نفس بعدی زندگی شماست؛ زمان حال زندگی شماست. لحظات گذرانی که از تولد تا دم مرگ، پی در پی هم می آیند و می روند تنها چیزی است که زندگی به شما داده است. پس عقل سلیم حکم می کند لحظات عمر بالخص لحظه حال را دریابید و از لحظه لحظه زندگی تان ممکن ترین بهره را بگیرید. با مهربانی، بدون ترس و پشیمانی و با تمام وجود لحظه اکنون را در آغوش بفشارید و با هر آنچه که در توان دارید، بهترینی را که می توانید انجام دهید. به طور حتم این تنها رفتار مناسبی است که می توان از شما انتظار داشت چون این لحظه، لحظه زندگی شماست.

فردا دیر است!

شما فرصت زندگی کردن دارید و این از خوش شانسی شماست. پس به پاس این نعمت، لحظه ای مکث کنید و بیندیشید!

زندگی طولانی نیست از همین امروز باید شروع کنید. بدون هیچ تعللی و رودربایستی با خود به پا خیزید و هر کاری را که برای بهینه کردن زندگی تان لازم است، انجام دهید. شما باید برای دستیابی به موفقیت، کمر همت ببنید و برای آنچه درست است، تلاش کنید. یادتان باشد فردا همیشه دیر است؛ این روزهای گذران بخشی از زندگی امروز شماست و هرگز تکرار نمی شود پس باید برای آن بجنگید، برای اعتقاداتتان، آنچه که برایتان اهمیت دارد، برای کسانی که دوستشان دارید و...

بر مرکب خوش آهنگ آینده سوارشوید! 

شنیده اید که می گویند: "نابرده رنج، گنج میسر نمی شود"!!

برای کسب هر منفعتی در آینده، لازم است حال امروزتان را اندکی ناخوش کنید؛ به دیگر سخن باید چشم بر کامیابی ها و خوشایندی ها موقت و زود گذر ببنید تا در فردا روزی که چشمانت را باز می کنید گلستانی از گل هایی را ببینید که تک تک بذرشان را به دست خود کاشته اید. هدف تان هر چه باشد شروع کار جدید، گرفتن مدرک تحصیلی و...  باید برای رسیدن به آن  تلاش کنید. صرف زمان و تعهد اولین گام ممارست شماست. خودتان را آماده کنید تا چندسالی بر خلاف دیگر افراد زندگی کنید تا بتوانید مابقی عمرتان را طوری زندگی کنید که دیگران نمی توانند. یقین داشته باشد فداکاری‌هایی که امروز می‌کنید، در آینده برایتان سودآور خواهد بود.

یقین داشته باشید شکست‌ فقط درسی برای عبرت گرفتن است. با آن که ضربه خورده اید امید و باور داشته باشید که اتفاقات خوب و خوشایند در راهند و این شمائید که با عبرت های حصولی خود از شکست های گذشته و استفاده بهینه از آنها، می توانید آینده ای موفق را رقم بزنید

بنده دیروز نشوید!

وقت با ارزش است آن را به بطالت نگذرانید. زمانی که وقت تلف می کنید، بنده دیروز می‌شوید و بی بهره از آن. پس فعال باشید و همین الان کاری انجام دهید و از مهربان دوستی چون دیروز، مساعدت بگیرید و باری از روی دوشتان بردارید. مطمئن باشید فردا از اینکه امروز شروع کردید، از خودتان تشکر می کنید و خوشحال خواهید بود.

از شکست ها درس عبرت بگیرید!

اگر طعم شکست را چشیده اید، هرگز نا امید نشوید و هیچ وقت افسوس اتفاقاتی که در زندگیتان افتاده است را نخورید. از پستی و بلندی ها و ناخوشایندی های دورن گردون مفری نیست، پس بایستی آنان را چون موهبتی بدانید که در عین غیر قابل تغییر بودن می توانند سکوی پرشی نیز برای شما باشند.  یقین داشته باشید شکست‌ فقط درسی برای عبرت گرفتن است. با آن که ضربه خورده اید امید و باور داشته باشید که اتفاقات خوب و خوشایند در راهند و این شمائید که با عبرت های حصولی خود از شکست های گذشته و استفاده بهینه از آنها، می توانید آینده ای موفق را رقم بزنید.

احساس ارزشمندی داشته باشید!

در هر ارتباطی، مهمترین خودتان هستید. احساس خوب داشتن به خود، عین خوشبختی است. باید بتوانید پیش از ارتباط با دیگران، با خودتان ارتباط سالمی برقرار کنید. زمانی که در چشم خودتان، خودتان را قبول و باور داشته باشید، می توانید بدون نیاز به تایید کسی دیگر، احساس ارزش کنید و با اعتماد به نفس بالا به چشمان اطرافیانتان نگاه کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.

به حقیقت اعمال افراد توجه کنید!

از حرف تا عمل فرسنگ ها فاصله است. چه بسا در زندگی با بسیاری از افراد مواجه می شوید که به هنگام حرف، بسیار درست صحبت می کنند اما در آخر به هنگام عمل، تهی از رفتارهایی می شوند که در مرتبه گفتمان مدافع سرسخت آن بودند. این گفته ی صحت دارد که "عمل افراد، حقیقت را می‌گوید!"؛  پس به کارهای دیگران دقت کنید و بر حسب رفتار و اعمال آنها، درموردشان قضاوت نمائید.

مهربانی

 

مهربانی بخشش کنید!

مهربانی را به میدان داد و ستد مراودات شبانه روزی تان وارد کنید. مهربانی تنها سرمایه‌ای است که هیچوقت تمام نمی‌شود. به قدر اندک هم شده مهربانی کنید چرا که مهربانی‌های کوچک هم، دنیا را زیباتر خواهند کرد. فراموش نکنید که همیشه فرصتی برای مهربانی کردن وجود دارد ؛ بخشش را یاد بگیرید و آن را به غریب و آشنا عرضه کنید. بخشش یک لبخند دنیای شما و دیگران را زیر و رو می کند. بی هیچ چشم داشتی مهربانی بخشش کنید نه بدان سبب که زیاد از آن دارید، بلکه تنها به این خاطر که می دانید دراین روزگار، بسیاری می دانند که چیزی از مهربانی ندارند.

به دور از چشم غم، در انتظار خوشی ها بنشینید!

بی گمان هیچ کس را از ناراحتی های سفر زندگی گریز و امانی نیست. باید اطمینان داشته باشید که پشت هر زندگی زیبا، شکلی از درد بوده است! انسان ممکن الخطا است و به موجب آن اشتباه می کند، کم می آورد، ضربه می خورد، می افتد و....؛ در این مرداب گرداب آلود، مهم آن است که بدانید شما انسانید و کامل نیستید،  اما می توانید یاد بگیرید دوباره بلند شوید و زندگی کنید! چقدر عالی است  اگر باور داشته باشید که هنوز زنده‌اید، نفس می کشید، فکر می کنید، لذت می برید و در جستجوی چیزهایی که دوست دارید، باید باشید. اگر آسیب دیده و ضربه خورده‌اید، باید بتوانید روی پاهایتان بایستید و به انتظار زیبایی های زیادی که در زندگی  پیش رو دارید، بنشینید.

گذر زمان حلال مشکلات است!

اتفاقات ناخوشایند و ناراحت کننده و حتی گاها دلخراش و مایوس کننده زندگی امروز، اکنون بدان جهت  بزرگ جلوه می کنند که تجربیات ما محدود و اندک است، با افزایش سن و کسب تجربه های مختلف، روزی این تجارب تلخ تنها بخش کوچکی از گذشته بزرگتر ما خواهند بود و دیگر به اندازه امروز برای مان مهم وآزاردهنده نخواهند بود چون تجربیات کلی زندگی ما با گذشت زمان افزون تر شده و فضای بیشتری از تجربه های ما را به خود اختصاص می دهد؛ به عبارت دیگر، گذشت زمان و کسب تجربه، دردها را التیام می‌بخشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

به احساسات هم یارانه می دهند

زمانی که فرد بدون بحران قابل ملاحضه ای، قادر نباشد با برخی از موقعیت های اندک سخت زندگی خود کنار بیاید، دچار وضعیتی می شود که روان شناسان ، آن را تحت عنوان فقر عاطفی یا احساسی می شناسند.

 

به احساسات هم یارانه می دهند

 

فقر مفهوم جامعی است که منحصرا مختص به سطح مالی و اقتصادی نمی شود. امروزه علوم مختلف انسانی بالخص روان شناسی، نگاه عمیق تر و موشکافانه تری به این اصطلاح داشته و آن را به ابعاد وجودی و شخصیتی انسان نیز تسری داده  و بسیار مورد نظر و توجه قرار داده است . روان شناسان معتقدند بسیاری از افراد علیرغم تمکن مالی و شرایط بسیار مناسب اقتصادی، باز دچار فقری هستند که زندگی شخصی و یا حتی خانوادگی و اجتماعی  آنها را کن وفیکون کرده است.

متاسفانه افرادی هستند که در زندگی احساسی خود، با فقر بسیار شدیدی دست به گریبان اند.

شاید بپرسید فقر احساسی چیست و چه چیزی موجب آن می شود و برای مقابله با آن چه باید کرد؟

 

در ادامه این یادداشت به تمامی این سوالات پاسخ داده شده است:

فقر احساسی چیست؟

زمانی که فرد بدون بحران قابل ملاحضه ای، قادر نباشد با برخی از موقعیت های اندک سخت زندگی خود کنار بیاید، دچار وضعیتی می شود که روان شناسان ، آن را تحت عنوان فقر عاطفی یا احساسی می شناسند و برای معرفی این افراد از این اصطلاح استفاده می کنند. همه اذعان به این موضوع داریم که همه افراد به نوعی با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می کنند و در این مسیر ممکن است متحمل آسیب های زیادی چه جسمی و چه روانی شوند، اما در میان، برخی از افراد هستند  که به قدری ضعیف اند که نمی توانند از نظر احساسی با بعضی موقعیت ها کنار بیایند و راه هایی را برای فرار از موقعیت انتخاب می کنند که چندان مناسب و مساعد حال شان نیز نمی باشند؛ مثلا، عده ای به مصرف مواد روی می آورند، عده ای دیگر به خوشگذارنی و ولخرجی و یا گروهی دیگر به کل منزوی می شوند و چشم و دل از همه زیبایی های دنیا می بندند و...

وقتی فردی نمی تواند خود را در چنین شرایط سختی ببیند و مرتکب چنین رفتارهای غیر عادی می شود، باید گفت که این فرد دیگر نه قادر به غصه خوردن است و نه قادر به ادامه دادن زندگی، پس بی تردید  با فردی سروکار داریم که متاسفانه مبتلا به فقر احساسی است.

جای آن که خود را قربانی موقعیت ها بدانید، تلاش کنید از شرایط و اتفاقات موجود عبرت بگیرد و مصائب زندگی را در آغوش بکشید. هرگز اجازه ندهید سختی ها و مشکلات بر شما فائق آیند و حکمران ذهن شما شوند و با غلبه منفی بر احساسات، شما را از پای درآورند

علت فقر احساسی

روان شناسان معتقدند عوامل بسیاری موجب فقر احساسی در فرد می شود که مهمترین  آنها عبارتند از:

-الگو پذیری از خانواده: زمانی که خانواده با مشکلات و مصائب زندگی به گونه ای ناموجه و ناکارآمد برخورد می کند، این سبک مقابله را به صورت یک شیوه رفتاری عادی و معمول این وقت ها  تعریف می کند که متاسفانه با گذشت زمان به صورت یک عادت در امده و به فرزندان نیز منتقل می شود. زمانی که فرزندان نیز بزرگ می شوند، هنگام روبرو شدن با این دست از سختی ها ، طبق همان روش یادگرفته شده و مطابق با الگوی کودکی خود رفتار می کنند و عادت های نسل قبلی خود را تکرار می کنند به دیگر سخن دور باطل چرخه خانوادگی حل نشده تداوم می یابد و به کرات نیز ادامه می یابد. این درحالی است که همین افراد می توانند به طریقی عاقلانه با مشکلات کنار آمده و درجهت حل آن حرکت کنند فقط لازم است خود مایل، به شکستن چرخه های بد خانوادگی باشند و در جهت تشخیص و غلبه بر آنها گام برداشته و مساعدت های ضروری را در این مسیر، از متخصصان امر دریافت کنند.

-مشکلات شخصی: همیشه علت را نمی توان در خانواده جستجو کرد و آنها را مقصر بی چون وچرای این مشکل در فرد مشخص نمود، چه بسا  مشاهده شده است که بسیاری از افرادی که دچار فقر احساسی هستند، از خانواده خوب و تربیت خانوادگی بسیار قوی برخوردار بوده اند، اما به خاطر وجود برخی از مشکلات شخصی در ورطه چرخه های شخصی ناکارآمد و حل نشده  احساسی افتاده اند و متعاقب آن دچار مشکلات عدیده ای در این باب گشته اند. اما باز جای هیچ نگرانی نیست زیرا تجارب بالینی متعدد نشان داده است که می توان این چرخه ها را تشخیص داده و با تمرین و ممارست راه های غلبه بر ناکارآمدی های احساسی را آموخت و بر آنها غلبه کرد.

-ناآگاهی و عدم  وجود اطلاعات کافی: ممکن است فرد به دلایل متعددی، اطلاعات و  آگاهی لازمی را در مورد طرق موثر و کارآمد مقابله و برخورد با  مشکلات و موقعیت های سخت  و دشوار را نداشته باشد، لذا از این رو ممکن است، بنابر همان احساس لحظه ای که در آن وقت خاص، تجربه می کند یا هر آنچه برایش در آن لحظه آسان تر است رفتارنماید. این افراد هم می توانند با اندکی آموزش، چگونگی برخورد مناسب با شرایط احساسی سخت را بیاموزند. 

 

به احساسات هم یارانه می دهند

 

برای مقابله با فقر احساسی چنین رفتار کنید:

با فقر احساسی مقابله کنید: اگر شما تصور می کنید به لحاظ احساسی ضعیف هستید، بایستی همچون فقر مالی، با فقر احساسی خود مواجه  شوید و با استطاعت از کمک های مناسب بر آن غلبه کنید، مطمئن باشید که می توانید با چند راهکار ساده ذیل، به نقطه ای برسید که از نظر احساسی متعادل و قوی شوید. 

بدانید که از نظر احساسی کجا هستید: تا آن هنگامی که از وضعیت احساسی خود آگاهی نداشته باشید، نمی توانید کمک مناسبی را دریافت کنید. برای شناخت، بهتر است از کسانی که به آنها اعتماد کافی دارید بخواهید نظر شان را راجع به وضعیت احساسی شما بیان کنند. با خودتان رودربایستی نداشته باشید و صادق باشید و از این که شفاف باشید نهراسید. دستیابی به تعادل احساسی باعث می شود که زندگی برایتان مفهوم تازه ای بیابد و به گونه ای که تا کنون تعریف نشده بود معنا شود و این به واقع، اولین درجه در تعالی احساس شماست.

با افرادی که از نظر احساسی قوی هستند معاشرت کنید: برای رسیدن به تعادل احساسی باید با آن روبرو شوید. شکست ناپذیری در مواجه با مشکلات، به معنای داشتن قدرت احساسی نیست بلکه داشتن قدرت احساسی به این معناست که با مشکلات زندگی مواجه شوید، غمگین شوید و غصه بخورید، اما در نهایت بدون وابستگی به ناراحتی های گذشته، دوباره به زندگی باز گردید و ادامه دهید.  

اگر با کسانی که احساساتشان را در مواقع سخت بروز می دهند مراوده داشته باشید، می توانید در ارتباط با این افراد، تعادل احساسی واقعی را بشناسید و بدانید چه شکلی است. پس دوروبرتان را با کسانی پر کنید که از نظر احساسی قوی هستید.

قربانی نباشید:  روان شناسان معتقدند ذهنیت قربانی داشتن، انسان را از ثروت احساسی دور می کند. افراد قربانی هرگز نمی توانند در موقعیت های سخت و دشوار، کنترل امور را به دست بگیرند. پس توصیه می کنیم ذهنیت قربانی شدن را دور بیندازید. به جای آن که خود را قربانی موقعیت ها بدانید، تلاش کنید از شرایط و اتفاقات موجود عبرت بگیرد و مصائب زندگی را در آغوش بکشید. هرگز اجازه ندهید سختی ها و مشکلات بر شما فائق آیند و حکمران ذهن شما شوند و با غلبه منفی بر احساسات، شما را از پای درآورند. 

قاطع و امیدوار باشید و  هرگز امیدتان را از دست ندهید؛ بهتر است تصور کنید تا پایان عمرتان این مشکلات همراه شما خواهند بود و شما بایستی راه مصالحت با آنها را بیاموزید

چند توصیه ذیل را همیشه مد نظر داشته باشید:

برای موفقیت بیشتر در غنی سازی احساس خود، بهتر است به هنگام مواجهه با مشکلات و سختی ها از انجام رفتارهایی زیر به شدت اجتناب کنید:

**هرگز احساسات خود را آزاد نکنید؛ به دیگر سخن هر رفتاری را که احساس می کنید با شرایط شما تعیین می شود، اجازه ندهید بروز بیرونی پیدا کند.

**به دیگران حمله نکنید بلکه سعی کنید ببخشید و بگذرید؛ چون رفتار حمله به دیگران، نشان می دهد  که شما مستاصل و درمانده شده اید و معتقد هستید که دیگران لذت های شما را کنترل می کنند.

**خود را کنار نکشید؛ منزوی شدن راحت ترین راه حل ممکن است . به جای این کار واقعیت را بپذیرید و با آن روبرو شوید و حتی المقدور تلاش کنید  با سختی های  آن کنار آمده تا زمینه رشد و پیشرفت را فراهم آورید.  

** دور شکایت و گله را خط بطلان قرمز رنگی بکشید، چون هیچ مشکلی را حل نمی کند.

**قاطع و امیدوار باشید و  هرگز امیدتان را از دست ندهید؛ بهتر است تصور کنید تا پایان عمرتان این مشکلات همراه شما خواهند بود و شما بایستی راه مصالحت با آنها را بیاموزید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

عاقبت روابط نامشروع در کلام پیامبر

روابط نامشروع

 

هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود.


 

عاقبت روابط نامشروع در کلام رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم

در هر خیابان و پارکی نگاه کنی یک دختر و پسر دست همدیگر را گرفته و در حال عبور و مرور هستند هر چقدر هم خوشبین باشیم باز یک جای سؤال باقی میماند که : اینها که سنشان به ازدواج نمی خورد و به طور معمول خواهران و برادران هم چنین صمیمانه تمام مدت دست در دست هم نیستند تمام طول مسیر ، پس این ها چه نسبیتی با هم دارند؟یا زیبنده یک جامعه مسلمان است که این چنین راحت حکمی صریح از دین نادیده گرفته شود ؟

با هیچ زبانی نمیشود به جوانان عزیز گفت که کارشان درست نیست چون توجیهات زیادی برای این رابطه تراشیده شده و کلا به گونه ای آن را پذیرفته و منطقی میدانند و نبودش را غیر ممکن میدانند خوب در این مقاله چند سخن گهربار از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می آوریم باشد که از پیامبر حرف شنوی داشته باشیم و کمی در کار خود تأمل کنیم . بدون پیش داوری  این ها نه حرف ستاد امر به معروف است و نه اداره منکرات حرف کسی است که خداوند به جان شریفش سوگند میخورد و او راستگو ترین راستگویان است .

باید این نکته را افزود که این دوستی های نامشروع سبب حرص و ولع و از بین رفتن حجب و حیاء در بقیه جوانان می گردد. وقتی جوانی دید جوانان دیگر به راحتی با دختر یا دخترانی دوست می شوند، و یا دختری دید دختران مثل او، با پسران ارتباط برقرار می کنند، پیش خود فکر می کند، گویا برای این کارها مانعی پیش پای او نیست. لذا اگر چه دختر و پسری باشند که چندان تمایل به ارتباط نامشروع ندارند، اما به خاطر عدم نبودن تقوای بالا و نداشتن  شناخت درستی از دین و برخوردار نبودن از معارف بلند دینی و از طرفی وسوسه شیطان، همه اینها دست به دست هم می دهند، زمینه را برای ورود اکثر جوانان به این باتلاق متعفن فراهم می سازند.

وقتی در بین اکثر جوانان جامعه روابط نامشروع رواج یافت، زندگی برای افراد سالم و متدین و کسانی که پایبند به دین و مذهبی هستند، مشکل خواهد بود. در حقیقت چنین جامعه ای به مرضی مبتلا شده که درمان آن بسیار سخت و یا غیر قابل علاج می گردد. همان گونه که اکثر جوامع غربی و برخی کشورهای اسلامی از این روابط نامشروع به ستوه آمدند و دائم در صدد درمان آن می باشند، که متاسفانه به خاطر دوری از دین و معنویت موفق نشده اند. و تنها راه درمان، بازگشت به دین و هویت و اصالت فرهنگی می باشد. اکنون به روایاتی در این مورد توجه فرمایید:

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم درباره ارتباط زن و مرد نامحرم فرمود:

«با عدوا بین انفاس الرّجال و النساء فانه اذا کانت المعاینة واللقاء کان الدّاء الّذی لا دواء له».

بین مردان و زنان نامحرم جدایی ایجاد کنید [تا با هم برخورد و تماس نداشته باشند]؛ زیرا هنگامی که آنان رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و با هم رفت و آمد داشتند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت. 1

همچنین آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « ایاک و الخلوة بالنساء و الذی نفسی بیده ما خلا رجل بامراة الا دخل الشیطان بینهما و لان بزحم رجل خنزبراً منلطخاً بطین و حماة خبر له من ان یزحم منکئه امراة لا نجلّ له ».

از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کند بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند. 2

و نیز آن حضرت صلی الله علیه واله وسلم فرمود: « لان یطعن فی راس احدکم بمخفط من یدیه خیر له من ان یمس امراة لا تحل له ». اگر سوزنی با شدت و ضربه بر سر یکی از شما فرود آید، بهتر از آن است که زنی را که نامحرم است لمس کند. 3

رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم  درباره شوخی با زن نامحرم فرمود: «من فاکه امراة لا یملک ها حبس به کل کلمة کلمها فی الدنیا الف عام فی النّار، و المراة اذ طاوعت الرجل فالنزمها او قبل ها او باشرها خراما او فاکهها واصاب منها فاحشة فعلیها من الوزر ما علی الرّجل فان غلبها علی نفسها کان علی الرّجل وزره ووزرها».

هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است، هزار سال در آتش دوزخ او را زندانی می کنند. و آن زن اگر با رضایت، خود را در اختیار مرد قرار دهد و مرد او را در آغوش گیرد یا ببوسد یا تماسی برقرار سازد یا با وی بخندد و منجر به عمل خلاف شود، این زن هم مثل مرد گناهکار است و عذابش مثل اوست. ولی اگر زن راضی نبوده و مرد به زور مرتکب این عمل زشت شد، گناه هر دو بر گردن مرد خواهد بود. 4

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم فرمود: از خلوت کردن با زنان بپرهیزید، قسم به آن خدایی که جانم در دست اوست مردی با زنی خلوت نمی کند. مگر اینکه شیطان (برای وسوسه و به گناه انداختن آن دو) وارد می شود. اگر خوکی آلوده به کثافت و لجن باشد و به انسان برخورد کن بهتر است از آنکه شانه زن بیگانه ای با مرد نامحرم برخورد کند

حضرت محمد صلی الله علیه واله وسلم در مورد دست دادن با زن نامحرم فرمود:

بزرگترین گناه طلبه (درس اخلاق امام 9)

«من صافح امراة حراماً جاء یوم القیامة مغلولاً ثم یومر به الی النّار».

هر کس با زن نامحرمی دست دهد، روز قیامت با دست زنجیر شده به گردن محشور شود، سپس امر می شود تا او را به آتش ببرند. 5

حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

« عباد الله! اعلموا... محادثة النّساء تدعوا الی البلاء و بزبغ القلوب. و الرّمق لهنّ یخطف نور ابصار القلوب و لمح العبون مصائد الشّیطان ».

ای بندگان خدا! بدانید که... گفتگو و اختلاط مردان با زنان نامحرم سبب نزول بلا و بدبختی خواهد شد، و دل ها را منحرف می سازد، و پیوسته به زنان چشم دوختن نور چشم دل را خاموش می گرداند، و همچنین با گوشه چشم به نامحرم نگاه کردن از حیله و دام های شیطان است. 6

(منظور از با گوشه چشم آن است که شیطان ملعون گاهی انسان را وسوسه می کند و می گوید: یک لحظه به این زن بنگر و فوری چشمت را برگردان! که همین کار باعث نگاه های بعدی و مقدمه گناهان بزرگ خواهد شد.)

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله وسلم در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود:

« ایاک و محادثة النساء فانه لا یخلوا رجل بامراة لیس لها محرم الا هم بها ».

از گفتگو و اختلاط با زنان بپرهیز. به راستی هیچ مردی با زن نامحرمی در خلوت سخن نمی گوید مگر اینکه در دل او نسبت به وی رغبت پیدا می کند. 7

خوب اکنون کدامیک از شما دوست دارد به خاطر شوخی و لذتی زودگذر آخرت خود را نابود کند جوانانی که این قبیل روابط را داشته اند و بعدا صدمه هایی از همان محبوب و معشوق خود می بینند صدها بار در دل آرزو می کنند که  ای کاش هرگز وارد این روابط نمی شدند که از یک طرف ترک آن حتی بعد از ازدواج برایش سخت باشد و هم اینکه لذت پاک بودن را مثل کسانی که وارد این گود نشده اند از دست داده اند هر چند توبه کنند توبه اگر واقعی باشد مجازات اخروی آن را از بین می برد اما اثر وضعی آن گناه خو د را نشان خواهد داد مثل یک اثر سوختگی روی پوست که با درمان سوزش آن از بین میرود و حس نمیشود اما ردش بر روی پوست باقی میماند بالاخره باید فرقی بین آن هایی که  گناه می کنند و آن هایی که خویشتن داری میکنند باشد یا نه ؟ پاک ماندن هنر است و والا گناه کردن که کاری ندارد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت   توسط گمنام  | 

مطالب قدیمی‌تر